شعري قديمي از دكتر بهروز ياسمي عزيز كه نامش براي من يادآور روزهاي خوب دانشجويي و جلسات شعر فرهنگسراي سرو ( بانوي فعلي ) است .
غزل خداحافظي
اي آفتاب به شب مبتلا خدا حافظ
غريب واره دير آشنا خدا حافظ
به قله ات نرسانيد بخت کوتاهم
بلند پايه بالا بلا خدا حافظ
تو ابتداي خوش ماجراي من بودي
اي انتهاي بد ماجرا خدا حافظ
به بسترت نرسيدند کوزه هاي عطش
سراب تفته چشمه نما خدا حافظ
ميان ماندن و رفتن درنگ مي کشدم
بگو سلام بگويم - و يا خدا حافظ -
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا
ولي براي هميشه تو را خدا حافظ
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 13:28 توسط سینا علیمحمدی
|
من : سينا علي محمدي ( شاعر / منتقد / روزنامه نگار )