كشكول
با توام !
شيخ ِ بهايي
كه آرام از پشت شيشه
سَرَك مي كشي
تمام اين خيابان
با دختران زيبايش
به نام توست
كشكول ات را بردار وُ
كسري از ثانيه
تنهايمان بگذار
مي خواهم جهان را
جور ديگري تجربه كنم
در لب هاي دختري
كه نسبتي با شعرهاي من نداشت
ولي تمام كلماتم را
پيش از سُرودن
خوانده بود
■
افسوس كه عاشقانه اي
هنوز برايش نخوانده ام
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۸ ساعت 12:54 توسط سینا علیمحمدی
|
من : سينا علي محمدي ( شاعر / منتقد / روزنامه نگار )