+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 9:29 توسط سینا علیمحمدی
|
در احوال استاد شدن بعضي اساتيد
در روايات نه چندان كهن آمده است روزي مردي براي خريد طوطي به پرنده فروشي مراجعه مي
كند و پس از دق الباب و در ابتداي ورود به مغازه يك طوطي را مي بيند و مي پسندد و از فروشنده قيمت طوطي
را مي پرسد؛ فروشنده مي گويد : ده ميليون تومان.
مرد با تعجب مي پرسد چه خبر است مگر اين پرنده طوطي نيست ؟
فروشنده مي گويد اين طوطي هست ولي تمام ديوان حضرت لسان الغيب
حافظ را در ذهن دارد و با صداي خوش و واضح مي خواند.
مرد دوباره چرخي در مغازه مي زند و طوطي چابك و سر زنده اي را در
گوشه اي ديگر از مغازه مي يابد و قيمت آن را از مغازه دار جويا مي شود.
فروشنده مي گويد اين طوطي بيست ميليون قيمت دارد.
مرد بار ديگر شگفت زده مي شود و مي پرسد اين طوطي ديگر چه ويژگي
و استعدادي دارد كه بيست ميليون قيمتش است؟
فروشنده مي گويد اين طوطي نه تنها ديوان خواجه شيراز را در ذهن
دارد كه شاهنامه فردوسي طوسي را نيز نقالي مي كند و مي خواند.
مرد خريدار با نااميدي چرخي ديگر در پرنده فروشي مي زند و در
انتهاي مغازه طوطي ديگري را پيدا مي كند كه گوشه قفس كز كرده و نيمي از پرهايش نيز
ريخته است به ناچار از فروشنده مي خواهد كه اين طوطي را براي او بياورد.
فروشنده به كنايه لبخندي مي زند و محكم مي گويد اين يكي را كه
اصلا نمي تواني بخري چرا كه بيش از پنجاه ميليون قيمت دارد!!
خريدار حيرت زده انگشت بر دهان مي گذارد و مي پرسد اين ديگر چه
طوطي است كه با اين چهره كريه و خميده و فرتوت اين همه مي ارزد؟
فروشنده باهمان لحن محكم مي گويد : اين طوطي نه حافظ مي تواند بخواند و نه چيزي از
شاهنامه فردوسي مي داند اما آن دو طوطي ديگر او را استاد صدا مي كنند !
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 15:2 توسط سینا علیمحمدی
|
لباس هاي لعنتي
چقدر اين قيافه به من مي آيد
عينكي كه با آن تو را نمي بينم
موهايي كه هرگز انگشتانت را سياه نكرد
و ساعتي كه هنوز براي پنج شنبه هاي غروب بي تاب است
* اما اين لباس هاي لعنتي
آنقدر جيب نداشت
كه عاشقم باشي !
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۸۷ ساعت 13:3 توسط سینا علیمحمدی
|
من : سينا علي محمدي ( شاعر / منتقد / روزنامه نگار ) فكر مي كنم كه جور ديگري فكر مي كنم