بهار که بیاید

فرقی نمی کند

پرنده باشیم

یا درخت

به هر حال باز می گردیم

سبز ِ سبز ِ سبز ....

و سپیدی ِ زمستان را

با غزلی نیمه خوانده

رها خواهیم کرد

غزل ِ ...

رها باشید و سبز

نوروزتان نوروزی باد !

به بهانه تعریض به بیت امام (ره) و سیزدهمین سالگرد یادگار او

روایت اصلی

نخستین ِ کلمات

آه بود وُ

خاطره ای

که رو به پنجره ای

در جماران باز می شد

*

روایت اصلی این است :

باران مردم بود وُ

یک صندلی

که تنها ، که آرام

که سپید

آن بالا نشسته بود

سیلاب مردم بود وُ

نخستین کلمات

که آه بود وُ

دریغ

و تو

که یادگار بزرگترین اتفاق قرن بودی

یادگار مردی

که آفتاب

از خانه اش با احترام طلوع می کرد

*

روایت اصلی این است

خطیب خلوت پدر !

تو گریسته بودی

نه با چشمانت

تو فریاد بغض بودی

نه در لبانت

تو بارانی از مردم بودی

بر روایتی از تاریخ

روایتی که خواجه در شیرازش

صدای سخن عشق خواند وُ

یادگاری که در این گنبد دوار نوشت !

*

حالا چند سالی می گذرد

مثلا سیزده

میهمانان ناخوانده

یک به یک

از راه می رسند

روایت اصلی

آرام آرام

فراموش می شود وُ

راویان جدید

قصه ای ساز می کنند

که چشم ِ ای از باران مردم

نشان نمی دهد !