این مطلب ۲۹ بهمن در روزنامه وزین جام جم به چاپ رسیده است
خوش آمدید آقای شمس
شبانه ، خسته از يک روز سرد زمستاني به خانه مي آيي ، تلويزيون را روشن مي کني ، پيش از آن که نور تصوير خودش را از پنجره تلويزيون بالا بکشد، صدايي راديويي و آشنا گوش هايت را تيز مي کند.
تصوير آرام آرام شفاف مي شود ؛ رشيد کاکاوند به قول محمد صالح اعلا روبه روي توست و پشت به دوربين ميهمان او با موهايي سپيد نشسته است. چند ثانيه اي کافي است تا با کمي دقت متوجه شوي محمد شمس لنگرودي در دو قدم مانده به صبح روبه روي توست.
*
شمس لنگرودي براي اولين بار پس از پيروزي انقلاب اسلامي به سيماي جمهوري اسلامي آمده و اين حضور به همان ميزان اهميت دارد که چرايي حدود 30سال سکوت و دوري اش اهميت داشته است .
برنامه شنبه شب دو قدم مانده به صبح با حضور شمس لنگرودي براي جامعه ادبي و روشنفکري ايران داراي پيام ها و نکات فراواني بود.
1- نخست آن که صدا و سيما با اين دست برنامه ها توانسته ثابت کند تا چه اندازه به شعار چند صدايي پايبند است و يک رسانه کاملا ملي است که آمادگي حضور تمام نحله ها و جريان هاي فکري و هنري و ادبي را درخود دارد و ظرفيت هايي بسيار بالاتر که در برنامه هاي ديگر هم قابل ارائه است .
2- اگر بپذيريم مهمترين بخش فرآيند آفرينش هنري ارائه اثر و ارتباط اثر و خالق آن با مخاطبان است نقش رسانه ها و گسترده ترين آنها صداو سيما بسيار پر رنگ مي شود. مگر امثال شمس لنگرودي در طول سال چند بار به بهانه برگزاري کنگره يا جشنواره يا هر چيز ديگر به شهرستان ها و روستاهاي کوچک و بزرگ اين کشور مي روند؟ يا با وضعيت انتشار و پخش کتاب و شمارگان و توزيع محدود مطبوعات ، چند نفر از مردم به آثار شاعراني همچون شمس لنگرودي دسترسي دارند تا چه رسد به ديدار او؟
3- شاعراني همچون شمس که خواسته يا ناخواسته با نام و عنوان جرياني خاص و به اصطلاح روشنفکري شناخته مي شوند، در طول اين سال ها به هر دليلي (درست يا نادرست ) با ايجاد محدوديت براي خويش جهت حضور در صدا و سيما و ديگر رسانه ها نه تنها به خود، که به مردم - صاحبان اصلي ادبيات و هنر - و به شعر جفا کرده اند؛ چرا که مهمترين پل ارتباطي هنرمند و مخاطبانش را ناديده گرفته اند.
4- اين نکته را نيز نبايد ناديده انگاشت که اين حضور براي شمس لنگرودي پيامدهايي را در پي خواهد داشت شايد بعضي افراد داخل و خارج از کشور از همان جريان به اصطلاح روشنفکري بر او خرده گيرند، اما بايد بدانند که شمس لنگرودي بيش و پيش از آن که براي رسيدن به اهداف سياسي و هر چيز ديگر غير شعري اهميت قايل شود يک شاعر است ، شاعري که شخصيت ، اعتبار و زندگي اش با مردم و مخاطبانش معنا و مفهوم پيدا مي کند و مهمترين موضوع براي يک شاعر و هنرمند، برقراري ارتباط با مردم از پنجره گسترده ترين و بي طرف ترين رسانه کشورش است .
5- نکته اي را نيز بايد به دست اندرکاران برنامه دو قدم مانده به صبح يادآور شد و آن اين که رشيد کاکاوند به همان ميزان که در صدا با تسلط کامل به اجرا مي پردازد، در سيما و بويژه در همين برنامه در گفتگو با شمس لنگرودي و هدايت موضوع ، بسيار هراسان و شتاب زده نشان مي دهد تا آنجا که به جاي اين که کارشناس و مجري برنامه باشد، تبديل به شيفته و شاگرد شمس شاعر شده بود.
*
قدمگاه اول تمام شده به آقاي شمس دوباره خوشامد گفته مي شود و مرغزار بعدي آماده گفتگويي تئاتري مي شود، اما چشمان خسته ام مجال همراهي نمي دهد و شمس در «باغبان جهنم » دارد زمزمه مي کند:
شب بخير/ بچه هاي عزيز!/ شب بخير/ که خيلي دير است / به هواپيماها در هواي بهاري نگاه کنيد/ که چه زيبا برق مي زنند / به بمب افکن ها، تانک ها نگاه کنيد/ هيچ بچه امريکايي شانس شما را ندارد/ آنها همه اين چيزها را / فقط بر پرده سينما مي بينند.
من : سينا علي محمدي ( شاعر / منتقد / روزنامه نگار )