تخیل
این شب ها
که خسته می رسم از راه
زل می زنی به دست های پُر از تخیل ام
باز هم شام
مرغ بریان
کباب سلطان
و برنج تازه دم داریم
+ نوشته شده توسط سینا علیمحمدی در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت
13:10 |
تخیل
این شب ها
که خسته می رسم از راه
زل می زنی به دست های پُر از تخیل ام
باز هم شام
مرغ بریان
کباب سلطان
و برنج تازه دم داریم
پديده
اين شعر را
صبح زود بخوانيد
پيش از آن كه چشم هايتان را بشوييد !
درست وقتي كه جهان
همان اندازه گنگ و تيره است
كه بايد باشد
( كثيف ِ كثيف )
شبيه پديده اي كه در چشم هايت نگاه مي كند وُ
با لبخندي كج
قطار كلمه را
از ريل خارج مي كند
ببخش آقاي سپهري !
اما من جور ديگري فكر مي كنم
اين روزها
چشم ها را نبايد شست
بگذار خون جلوي چشم هايمان را بگيرد.